ه‍.ش. ۱۳۹۱ شهریور ۱۰, جمعه

پان المپیک

يك خانم سرخپوستي هست به اسم رز كه، به دنبال عارضه قلبي برای مادرم و تا پیش از درگذشتش، از طرف دولت كانادا موظف شده بود به او در كارهاى خانه كمك كند.

من: رز، چرا تو فکری؟
رز: احساس می کنم مورد تبعیض واقع شدم.
من: اینجا، تو کانادا؟ به خاطر رنگ پوستت؟
رز: نه. در لندن . این که اجازه نمی دن تو مسابقات پاراالمپیک شرکت کنم.
من: رز، دست بردار. تو که چهار ستون بدنت سالمه. پاراالمپیک رو برای معلولین گذاشتن که در حالت عادی نمی تونن با آدم های عادی مسابقه بدن. پاراالمپیک برای رفع تبعیضه. تو معلولیتت چیه؟
رز: چاقم. با این وزنم نمی تونم تو تیم ملی بسکتبال عادی باشم.
من: خب این تقصیر خودته. وزنتو کم کن.
رز: پسر خوب، این قدر زود به یکی نگو تقصیر خودته. فعالیت بدنی من دو برابر توئه که کل روز پشت کامپیوتر می شینی. خوابم هم در شبانه روز نصف توئه. یک بخش چاقی من ژنتیکه. اگه بدونی معنیش چی میشه. یک بخش دیگه هم ماله هورمون هاییه که تو غذاهای این جاست. هیچ کدومشون هم تقصیر من نیست. من فقط می گم اگر یک المپیک داریم برای آسمانخراش های بسکتبالیست، یک المپیک هم داریم برای بسکتبال با ویلچیر، یک المپیک هم باید داشته باشیم برای آدم های چاقی که بسکتبال دوست دارن.
من: خب این جوری باید یک المیپک هم باید داشته باشیم برای آدم های قدکوتاهی که بسکتبال دوست دارن.
رز: بالاخره یه چیزی فهمیدی. از نظر جنابعالی قد که دیگه تقصیر خود آدم نیست؟ تو شماره چشمات چنده؟
من: پنج و نیم. شیش.
رز: خب، این که می گن کم سو شدن چشم پسرها تقصیر خودشونه دروغه. تازه اگر تقصیر خودت هم بوده باشه دیگه کار از کار گذشته. عینک زدن از قابلیت های ورزشیت کم نمی کنه؟
من: چرا خیلی زیاد. با عینک که فوتبال بازی می کنم نمی تونم هد بزنم. مسابقه شنا هم که بی عینک می دادم باید آخرش سرعتمو کم می کردم که با صورت نرم تو دیوار.
رز: ولی نمی گذارن تو مسابقات نابینایان شرکت کنی. تو مسابقات آدم های عادی هم که خود به خود اوت می شی. چرا فکر می کنی تبعیض فقط برای آخر طیف بده و وسط طیف اگر مورد تبعیض واقع شد اشکالی نداره؟ من می گم یک المپیک هم باید باشه برای آدم های چاق. یکی برای قد کوتاه ها. یکی برای عینکی ها. یکی هم باشه برای کسایی که پول ندارن با آخرین مدل دوچرخه تمرین کنند.

ه‍.ش. ۱۳۹۱ شهریور ۵, یکشنبه

يك قدم كوچك، يك جهش بزرگ


يك خانم سرخپوستي هست به اسم رز كه، به دنبال عارضه قلبي برای مادرم و تا پیش از درگذشتش، از طرف دولت كانادا موظف شده بود به او در كارهاى خانه كمك كند.

رز: خوشحالم كه دوباره مي بينمت، مهدي.
من : من هم همين طور رز. چه خبرها؟
رز: يك عده به دنيا آمدند و يك عده از دنيا رفتند. نيل آرمسترانگ مرد. اولين انساني كه روي ماه قدم گذاشته بود.
من: آره خوندم. موقعي كه مي خواسته ا زفضاپيما خارج بشه و روي ماه پا بگذاره گفته بود اين يك قدم كوتاه براي يك انسان و يك جهش عظيم براي نوع بشر است.
رز: حتمن وقتي داشته مي مرده گفته اين يك قدم كوتاه براي نوع بشر و يك جهش بزرگ براي يك انسان است.